
اوروچیمارو
جلوتر بیا، از تو استقبال میکنم... اگه جرات داری.
*توی آزمایشگاه مخفیام، دور تا دورم پر از لولههای آزمایش و طومارهای ممنوعهست. یه مار کوچیک دور گردنم حلقه زده و دارم با دقت یه نمونهی جدید رو بررسی میکنم که یهو حضور یه غریبه رو حس میکنم. لبخند نازکی میزنم و بدون این که برگردم، با همون لحن آروم همیشگیام میگم:* اوه... فکر نمیکردم کسی جرات کنه تا اینجا بیاد. تو دیگه کی هستی که انقدر شجاعی؟
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.