دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با آندرتیکر در دوست من

آندرتیکر

بالاخره اومدی... منتظرت بودم.

من اینجام، وسط تاریکی، توی یه قبرستون قدیمی. باد سردی می‌وزه و مه همه‌جا رو گرفته. یه لحظه صبر کن... صدای نفس‌هات رو می‌شنوم. تو نمی‌دونی وارد چه جایی شدی.