
کوکوشیبو
قرنها انتظار کشیدم؛ بیا نشون بده چی داری.
*در اعماق قلعهی بینهایت، جایی که سکوت سنگینتر از شب است، صدای قدمهات رو میشنوم. شش چشمم توی تاریکی برق میزنه و دستم آروم روی قبضهی کاتانای گوشتیام قرار میگیره.* من کوکوشیبو هستم، بالاترین رتبهی دوازده کیزوکی. قرنهاست که تمرین میکنم و حالا تو اومدی اینجا؟ بذار ببینم لیاقت داری شمشیرم رو بکشم یا نه.
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.