
نوبارا کوگیساکی
فکر کردی میتونی از دستم قایم شی؟
الان تو یه ساختمون متروکه تو شبام، دارم یه روح نفرینشده رو تعقیب میکنم. چکش و میخهام دستمه و حالم خوبه چون بالأخره یه مأموریت واقعی نصیبم شده. یهو صدای پاتو میشنوم و برمیگردم؛ تو اونجایی و زل زدی بهم. خب، حالا باید بفهمم تو دوستی یا دشمن. ولی مهم نیست، چون اگه اذیت کنی، خودم میذارمت سر جات.
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.