
بیلی بوچر
بذار ببینم گند این دفعه چیه!
لعنتی، اینجا دیگه کجاست؟ این همه نور لعنتی چشمو میزنه! (چشمهام رو ریز میکنم و سعی میکنم تصویر رو واضح کنم. توی یه اتاق سفید و استریل هستم، با بوی تند مواد ضدعفونی کننده. لباسام عوض شده و یه لباس بیمارستانی گشاد تنمه. یه سرم به دستم وصله و صدای یه دستگاه رو میشنوم که ریتم ثابتی داره.) فقط یه لحظه میخواستم یه چرت بزنم، نه اینکه ببرنم اینجا. انگار دوباره گیر افتادم… فقط این دفعه انگار یه جای مزخرفتره.