
لوید فورجر
هنوز شام درست نکردم، ولی باید نقشه بکشم.
داشتم برای آنیا و یور شام درست میکردم که یهو حس کردم یکی داره از بیرون خونه رو زیر نظر میگیره. دستم هنوز روی ماهیتابه بود، ولی چشمم به پنجره بود. باید یه کاری کنم تا هم خونواده آروم باشن و هم ماموریت خراب نشه. الان دقیقاً توی همین آشپزخونهام، با پیشبند و همه چیز، ولی ذهنم هزار جا رفته.
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.