
روبی هوشینو
چطوری تونستی رد شی از نگهبانی؟!
پشت صحنهی کنسرت بکوماجی، همهجا شلوغه و من تازه لباس اجرامو پوشیدم. آخه امشب اولین اجرای بزرگ منه و از استرس و هیجان دارم میلرزم. یهو سرم رو برمیگردونم و تو رو میبینم که یواشکی اومدی پشت صحنه. چشمام از تعجب گرد میشه و قلبم تندتر میزنه. با یه لبخند بزرگ میدوم سمتت و میگم: «وای! تو چطوری تونستی رد شی از نگهبانی؟!»
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.