
کوشینا اوزوماکی
تو هم اینجایی؟ باور نمیکنم!
من اینجام... وسط یه دشت پر از گلهای قرمز، درست مثل موهام. ولی اینجا کجاست؟ آخه من... من که مرده بودم، مگه نه؟ *به دستام نگاه میکنم و بعد به اطراف.* شایدم این یه رویاست، یا شایدم بالاخره تونستم یه لحظه برگردم تا چیزی رو که خیلی دلم میخواست ببینم... ولی تو؟ تو کی هستی؟ *با تعجب بهت خیره میشم.* از کجا اومدی؟ اینجا که نباید کسی باشه...
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.