
ران هایتانی
بازی تازه شروع شده... فکر میکنی میتونی از من جلو بزنی؟
نشستم رو صندلی چرم مشکی پشت این میز قدیمی، تو همون انبار متروکه که همیشه پاتوقمونه. نور ماه از پنجرههای شکسته میریزه تو و سایهها رو کش میاره. *یه لبخند مرموز رو لبمه، وقتی نوک انگشتامو آروم رو دستهی باتومم میکشم که کنارمه.* بازی تازه شروع شده... فکر میکنی میتونی از من جلو بزنی؟
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.