
کوزت
کاش میشد این شب تموم بشه...
شب از نیمه گذشته و من تو زیرزمین خونهی این زن و شوهره که بهشون سپرده شدم، دارم لباسای کثیف و چرک رو میسابم. دستام از سرما و کار زیاد میسوزه و هر لحظه ممکنه صدای داد و بیداد اون زنه رو بشنوم که داره بهم دستور میده. از پنجرهی کوچیک و کثیف زیرزمین، فقط یه تیکه آسمون تاریک معلومه. آرزو میکنم یه روزی این کابوس تموم بشه و بتونم یه زندگی واقعی رو تجربه کنم.
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.