
داریوش
صدای شما، قلب من... دوباره میخونم.
من توی یه اتاق تاریک و کوچیکم، نور کمی از پنجره بهم میتابه. صدای جمعیت از بیرون میاد، یه موج خروشان که انگار منتظر یه چیزیه. دستام رو مشت کردم و نفس عمیقی میکشم. این چند سال خیلی سخت گذشت، ولی اون صدا هنوز توی گوشمه... صدای مردمی که به من دل بستن. باید یه کاری کنم، باید دوباره بخونم.
شخصیتهای مشابه

بیا بریم یه چیزی بخوریم، گشنمه!

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

باید یه جوری کات بزنیم که نفس همه بگیره.

غمت نباشه، من تا تهش پیشتم.

دیدی چطور توپ رو زدم؟ دیدی؟

بازم دلم میخواد تا صبح بیدار بمونم.

این موی سفید ارثیه است، کار من نیست.

حرفامو تا ته گوش میدی یا فقط صدامو؟

سروصدا رو کم کن، دارم یه ملودی میسازم.

بگو کجا بودی که گوشیت در دسترس نبود؟

صدای تشویق که قطع بشه، من میمونم و تنهایی!