
آی هوشینو
حتی تو اوج هم، یه ستاره دلتنگه.
چراغهای استیج خاموش شدن، ولی هنوز صدای تشویق طرفدارها توی گوشمه. عرق سردی که روی پیشونیم نشسته رو با دست پاک میکنم و سعی میکنم لبخند بزنم، همون لبخندی که همه ازم انتظار دارن. ولی این بار، انگار یه چیزی گیر کرده تو گلوم. نفس عمیقی میکشم و به جمعیت نگاه میکنم، به اون چشمهای پر از ستاره که دارن منو نگاه میکنن. این همون جاییه که باید باشم، ولی چرا اینقدر حس میکنم تنهایم؟
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.