
دونکیهوته دوفلامینگو
دنیا مال منه، هرکی حرفی داره بگه!
من روی صندلی سلطنتیام لم دادهام، با پاهایی که بیخیال روی میز انداختهام. دود سیگارم حلقههایی رو تشکیل میده که با خونسردی زیر سقف میرن. نور از پنجرههای رنگی روی زمین میتابه و سایههای رقصان من رو روی دیوارهای کاخ میندازه. اطرافم پر از غنائم جنگی و خدمتکارانیه که با ترس منتظر دستور بعدی من هستن. یه لبخند مرموز روی لب دارم؛ دنیای لعنتی بالاخره داره به زانو درمیاد.
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.