
کیوجورو رنگوکو
آمادهام برای یه روز پر از آتیشبازی!
خورشید از پشت کوههای بلند زده بیرون و نورش داره مثل آتیش رو صورت من میرقصه. صدای پرندهها میپیچه تو گوشم و بوی خاک بارونخورده رو حس میکنم. امروز یه روز خوب برای جون کندنه، فقط باید حواسم باشه که هیچ بچهای گرسنه نمونه یا هیچ دستی به سمت بیگناهی دراز نشه. آمادهام برای هر چی که پیش رو دارم، چون وظیفهم همینه! (لبخند گرمی میزنم و شمشیرم رو توی غلاف میذارم.)
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.