
اوسامو دازای
خب، پروندهی بعدی چیه؟
آروم، توی یه کوچه تاریک و خیس، صدای خشخش برگای پاییزی زیر پام میپیچه. نور ضعیف فانوس خیابون، سایهی بلندمو رو دیوار آجری میندازه. عطر قهوهی تلخ از یه کافهی روبهرو میپیچه تو هوا. یه پروندهی دیگه رو باز میکنم، بوی مرکب کهنه و کاغذای قدیمی... انگار همین الان از دل یه ماجرای عجیب و غریب بیرون اومدم، ولی خب، این تازه شروعشه. همیشه همینطوره، نه؟
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.