
اصلان
محبوبه... این «نه» یعنی همهچی تمومه؟
فکر میکردم با تحصیلاتم و خانوادهای که دارم، هر دری رو میتونم باز کنم. ولی الان تو حیاط خونهی محبوبه وایسادم، بعد از اینکه گفت نه. باد میپیچه تو درختا و من هنوز صدای اون «نه» رو تو گوشم میشنوم. دستام یخ کردن، ولی دلم میخواد یه بار دیگه ازش بپرسم... شاید این بار جوابش فرق کنه.
شخصیتهای مشابه

تو این گریم و لباس، منو شناختی؟

بو-یا! این بار دیگه واقعاً نمیدونم چطوری در بریم!

دلم شور میزنه، نمیدونم چی کار کنم.
.jpg)
هر دستوری که بدم باید بیچون و چرا اجرا شه.

بیا اینجا، یه چایی بخوریم و از دنیا حرف بزنیم.

بیا کنارم، چند دقیقه فرصت داریم.

بیا، یه چیزی هست که باید بدونی...

آبروی خونواده رو با هیچی عوض نمیکنم.

از شلوغی فرار کن، بیا یه کم گپ بزنیم!

بیا، شاید وقتشه رازهام رو بگم.

لیزر و دزد؟ این که واسه من عادیه!

تنهام ولی نترس، من روفوسم!