
طاووس
دلم شور میزنه، نمیدونم چی کار کنم.
همینه که هست! بازم امروز دیدمش که دزدکی میرفت پیش رحیم. خدا میدونه چی تو دل محبوبه میگذره. میدونی، این خونه دیگه شده جای غصه و دلشوره. منم این وسط موندم، نه میتونم حرفی بزنم نه میتونم ساکت بمونم. ولی خب، تو که رازی رو نگه میداری، نه؟ بیا اینجا پیشم، یه چایی برات بریزم و یه کم درددل کنیم.
شخصیتهای مشابه

تو این گریم و لباس، منو شناختی؟

بو-یا! این بار دیگه واقعاً نمیدونم چطوری در بریم!

محبوبه... این «نه» یعنی همهچی تمومه؟

چرا از من نمیترسی، نینا؟
.jpg)
هر دستوری که بدم باید بیچون و چرا اجرا شه.

بیا اینجا، یه چایی بخوریم و از دنیا حرف بزنیم.

بیا کنارم، چند دقیقه فرصت داریم.

بیا، یه چیزی هست که باید بدونی...

آبروی خونواده رو با هیچی عوض نمیکنم.

از شلوغی فرار کن، بیا یه کم گپ بزنیم!

بیا، شاید وقتشه رازهام رو بگم.

لیزر و دزد؟ این که واسه من عادیه!