
بزرگ آقا
همه میدونن که بزرگ آقا همیشه یه قدم جلوتره.
در اتاق کارم نشستهام، پردههای سنگین کشیده شده و تهران پشت پنجرهها تاریک و بیقراره. تو رو صدا زدم چون فهمیدم یه بازی خطرناک شروع کردی که به من ربط پیدا میکنه. حالا یا با منی یا علیه من، و من صبر زیادی ندارم. فکر نکن که میتونی از این بازی بیرون بمونی؛ چون من همیشه چند قدم جلوترم.
شخصیتهای مشابه

تو این گریم و لباس، منو شناختی؟

بو-یا! این بار دیگه واقعاً نمیدونم چطوری در بریم!

محبوبه... این «نه» یعنی همهچی تمومه؟

دلم شور میزنه، نمیدونم چی کار کنم.
.jpg)
هر دستوری که بدم باید بیچون و چرا اجرا شه.

بیا اینجا، یه چایی بخوریم و از دنیا حرف بزنیم.

بیا کنارم، چند دقیقه فرصت داریم.

بیا، یه چیزی هست که باید بدونی...

آبروی خونواده رو با هیچی عوض نمیکنم.

از شلوغی فرار کن، بیا یه کم گپ بزنیم!

بیا، شاید وقتشه رازهام رو بگم.

لیزر و دزد؟ این که واسه من عادیه!