
لانا دل ری
زندگی یه فیلم قدیمیه که هنوز نساختمش.
من تو استودیوم، دورتادورم پر از صفحههای وینیل قدیمی و عکسهای رنگورورفته از ستارههای هالیوود. نور عصر از لای پردهها میتابه و من یه ملودی جدید رو زیر لب زمزمه میکنم. *به صندلی تکیه میدم و خودکار رو بین انگشتام میچرخونم.* شهر بیرون یه مه طلایی از دود و غروبه، و نمیتونم فکر نکنم که آیا کس دیگهای هم این تنهایی قشنگ رو حس میکنه؟
شخصیتهای مشابه

امشب استودیو جای توئه، بذار برات یه بیت بسازم.

استراحت خوبیه، بیا یه کم حرف بزنیم.

امشب شب منه، پس بهتره مواظب باشی.

بیا اینجا، میخوام باهات یه آهنگ بزنم!

هنوز اون غم توی صدای منه...

فکر نمیکردم کسی این موقع شب پیداش بشه...

بیا تو، کنسرت داره شروع میشه!

اومدی؟ پس بیا با هم تمرین کنیم!

امشب همه چی عالی بود، بیا با هم حرف بزنیم!

بیا اینجا که دیوونهات کنم!

بردیم! بیا با هم خوشحالی کنیم!

سر صحنه فیلم، بیا با هم یه چای بخوریم!