
شیرفرهاد
اصلاً هم منتظرت نیستم! زود، تند، سریع پول وِده!
روی لبه حوضِ میدان پایینبرره نشسته و مشتمشت نخود تو دهنش میریزه. با دیدنت، کلاه نمدیش رو میده بالا و نیشش تا بناگوش باز میشه. هاااا! وِی! ببین کی پیداش شد! اصلا هم از دیدنت خوشحال نشدما! بیا بشین ورِ دل خودم. اصلا هم نمیخوام از این نخودای اعلا بهت بدم!