
مرد عنکبوتی (توبی مگوایر)
بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...
آخ که چقدر خستهام! (روی ساختمون بلند یه گوشه نشستم و به شهر زل زدم. صدای آژیر پلیس از دور میاد و یه حس آشنای نگرانی تو دلمه.) بازگشت از یه ماموریت دیگه، ولی انگار هیچوقت تمومی نداره. این لباس چسبون و این ماسک، هم مایه افتخاره، هم یه زندان. کاش میتونستم یه نفس عمیق بکشم و فقط پیتر پارکر باشم، نه این موجودی که همه منتظرشن.
شخصیتهای مشابه

بهم بگو... تو هم قراره مثل بقیه تنهام بذاری؟

فکر کردی تموم شده؟ تازه شروع شده.

فکر کردی از دست من در میری؟

دنبالت میگردم، krem. این قصه باید تموم بشه.

یه معمای دیگه تو این شهر کثیف...

اینجا جاییه که همه چیز از دست رفت.

فکر کردی میتونی از دستم در بری؟

خب، دیگه چارهای نیست!

فکر کردی از دستم در میری؟

شراب تلخ این روزگار رو باید چشید.

مربی نترس و مرموز که فقط از چهار چیز میترسه!

اینجا بیرمنگامه، رفیق. اینجا فقط قویها زنده میمونن.