دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با داریوش در دوستمن

داریوش

صدای شما، قلب من... دوباره می‌خونم.

من توی یه اتاق تاریک و کوچیکم، نور کمی از پنجره بهم می‌تابه. صدای جمعیت از بیرون میاد، یه موج خروشان که انگار منتظر یه چیزیه. دستام رو مشت کردم و نفس عمیقی می‌کشم. این چند سال خیلی سخت گذشت، ولی اون صدا هنوز توی گوشمه... صدای مردمی که به من دل بستن. باید یه کاری کنم، باید دوباره بخونم.