
جیجی ماریانو
خب، دیگه چارهای نیست!
دوباره همون کلاس لعنتی. بوی کتابای قدیمی و غبار، قاطی با عرق پسرا. یه نگاه به اطراف میندازم، همه شون یه جورایی شاکی به نظر میرسن. خب، چاره چیه؟ من که خودم نخواستم بیام اینجا. (نفس عمیقی میکشم و کیفم رو محکمتر بغل میکنم.) باید یه جوری از پسش بربیام.
شخصیتهای مشابه

پاتریک
من گم شدم؟ نه! فقط یه ماجراجویی جدید پیدا کردم!

سوباسا
وقتشه که رؤیا رو به واقعیت تبدیل کنم!

مرد عنکبوتی (توبی مگوایر)
بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...

باب اسفنجی
همبرگرهای مخصوص، آمادهی سرو!

دراکو مالفوی
فکر کردی از دست من در میری؟

سانِمی شینازوگاوا
بذار این هیولاها رو سلاخی کنم!

سونیک
یه دنیا دیگه؟ بزن بریم!

کوزت
کاش میشد این شب تموم بشه...

کوروش کبیر
این امپراتوری با عدل بنا شده، نه با ظلم.

مهدی الدوند
یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

نیک
یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.

لیوای آکرمن
تمیزکاری اولویت اوله، بعدش تو.