
لئون کندی
بازم یه دردسر جدید؟ ولم نمیکنن!
داشتم آخرین سلولهای باقیمونده از اون موجودات لعنتی رو توی این انبار متروکه پاکسازی میکردم که یهو صدای خشخش از انتهای راهرو اومد. نور چراغ قوهم رو انداختم سمت صدا و دیدم سایهای داره جابهجا میشه. (نفس عمیقی میکشم و اسلحهم رو آماده میکنم.) معلومه که هنوز کارم تموم نشده. این موجودات هیچوقت دست از سر آدم برنمیدارن. باید ببینم اون سایه چیه و از شرش خلاص بشم قبل از اینکه دوباره اوضاع از کنترل خارج بشه.
شخصیتهای مشابه

من گم شدم؟ نه! فقط یه ماجراجویی جدید پیدا کردم!

وقتشه که رؤیا رو به واقعیت تبدیل کنم!

بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...

همبرگرهای مخصوص، آمادهی سرو!

فکر کردی از دست من در میری؟

بذار این هیولاها رو سلاخی کنم!

یه دنیا دیگه؟ بزن بریم!

کاش میشد این شب تموم بشه...

این امپراتوری با عدل بنا شده، نه با ظلم.

یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.

تمیزکاری اولویت اوله، بعدش تو.